السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
57
تفسير الميزان ( فارسي )
مؤلف : اين معنا با مختصر تفاوتى به چند طريق در كافى « 1 » و تفسير قمى « 2 » و عياشى « 3 » روايت شده است . و در الدر المنثور است كه ابن مردويه از ابى فاطمه روايت كرده كه گفت رسول خدا ( ص ) فرمود : نوح هيچ چيز كوچك و يا بزرگى را برنمىداشت مگر آنكه بسم اللَّه و الحمد للَّه ، مىگفت و به همين جهت خداوند او را بنده شكور ناميد « 4 » . مؤلف : اين روايات با رواياتى كه قبلا شكر را به اخلاص تفسير مىكرد منافات ندارد ، زيرا پر واضح است كه شخصى مثل نوح ( ع ) دعا نمىكند مگر آنكه حقيقت معناى دعا را داشته باشد ، و چنين دعائى منفك از اخلاص در بندگى نيست . و در تفسير برهان از ابن قولويه نقل كرده كه وى بسند خود از صالح بن سهل از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « وَقَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ » ) * فرمود : يكى كشته شدن امير المؤمنين ( ع ) و يكى ضربت خوردن حسن بن على ( ع ) است و در تفسير * ( « وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيراً » ) * فرموده : مقصود كشتن حسين بن على ( ع ) و در باره جمله : * ( « فَإِذا جاءَ وَعْدُ أُولاهُما » ) * فرمود : وقتى كه حسين يارى شود * ( « بَعَثْنا عَلَيْكُمْ عِباداً لَنا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدِّيارِ » ) * قبل از قيام قائم قومى برانگيخته شود كه هيچ خونى از آل محمد را بىانتقام نگذارند و انتقام همه خونهاى ريخته شده از اهل بيت را بگيرند * ( « وَكانَ وَعْداً مَفْعُولًا » ) * و اين وعده اى است شدنى « 5 » . مؤلف : در اين معنا روايتهاى ديگرى نيز هست كه سياقش مانند اين روايت تطبيق حوادثى است كه در اين امت واقع مىشود و در ميان بنى اسرائيل اتفاق افتاده است ، و در حقيقت در مقام تصديق مطلبى است كه رسول خدا پيشبينى كرده و فرموده بود : اين امت به زودى همان را كه بنى اسرائيل مرتكب شد دقيقا و طابق النعل بالنعل مرتكب خواهد شد ، حتى اگر بنى اسرائيل داخل سوراخى رفته باشد اين امت نيز خواهد رفت ، پس اين روايات را نبايد جزو رواياتى شمرد كه آيه مورد بحث را تفسير مىكند بلكه تنها در مقام جرى و تطبيق است ، چرا كه مىبينيم هر كدام از اين روايتها آيه را بگونه اى تطبيق كردهاند .
--> ( 1 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 99 ، ح 29 . ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 84 . ( 3 ) تفسير عياشى ، ج 2 ، ص 280 ، ح 17 . ( 4 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 162 . ( 5 ) برهان ، ج 2 ، ص 407 ، ح 3 .